تبلیغات
«فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» - وهابیت
تاریخ : دوشنبه 31 تیر 1392 | 11:31 ب.ظ | نویسنده : سید حمزه واقفی
دیدگاه علمای اهل سنت درمورد ابن تیمیه...

ابن حجر عسقلانی ابن تیمیه را منافق میداند:

«وافترق الناس فیه شیعاً، فمنهم من نسبه إلى التجسیم، لما ذكر فی العقیدة الحمویّة والواسطیّة وغیرهما من ذلك كقوله: إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیّة للّه، وأنّه مستو على العرش بذاته.



ـ إلى أن قال ـ : ومنهم من ینسبه إلى الزندقة، لقوله: النبیّ ( صلّى اللّه علیه وسلّم ) لا یستغاث به، وأنّ فی ذلك تنقیصاً ومنعاً من تعظیم النبیّ (صلّى اللّه علیه وسلّم).


ـ إلى أن قال ـ : ومنهم من ینسبه إلى النفاق، لقوله فی علیّ ما تقدّم - أی أنّه أخطأ فی سبعة عشر شیئاً - ولقوله: إنّه - أی علیّ - كان مخذولاً حیثما توجّه، وأنّه حاول الخلافة مراراً فلم ینلها، وإنّما قاتل للرئاسة لا للدیانة، ولقوله: إنّه كان یحبّ الرئاسة، ولقوله: أسلم أبو بكر شیخاً یدری ما یقول، وعلیّ أسلم صبیّاً، والصبیّ لا یصحّ إسلامه، وبكلامه فی قصّة خطبة بنت أبی جهل ... فإنّه شنع فی ذلك، فألزموه بالنفاق ، لقوله صلّى اللّه علیه وسلّم: ولا یبغضك إلاّ منافق»


(( الدرر الكامنة فی أعیان المائة الثامنة: 1/155. )).


بزرگان اهل سنّت در رابطه با «ابن تیمیّه» نظریّه هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند كه وى قائل به تجسیم است، زیرا او در كتاب «العقیدة الحمویّة» براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر كرده است.


و بعضى به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)، كه این نیز تنقیص مقام نبوّت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى آید، وى را زندیق و بى دین دانسته اند.


و بعضى بجهت سخنان زشتى كه در باره امیر مؤمنان(علیه السلام) بیان داشته وى را منافق دانسته اند.


چون وى گفته است: على بن أبی طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش كرد، ولى كسى او را یارى نكرد، جنگهاى او براى دیانت خواهى نبود، بلكه براى ریاست طلبى بود، اسلام ابوبكر، از اسلام على كه در دوران طفولیّت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنین خواستگارى على از دختر أبو جهل نقص بزرگى براى وى بشمار مى رود.

تمامى این سخنان نشانه نفاق اوست، چون پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)به على (علیه السلام)فرموده است: جز منافق كسى تو را دشمن نمى دارد.

سُبكى متوفّاى سال 756 هجرى، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه» مى نویسد: او در پوشش پیروى از كتاب و سنّت، در عقاید اسلامى بدعت گذاشت، و اركان اسلام را درهم شكست، او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت بر خاست، و سخنى گفت كه لازمه آن جسمانى بودن خدا و مركّب بودن ذات اوست، تا آنجا كه ازلى بودن عالم را ملتزم شد و با این سخنان حتى از 73 فرقه نیز بیرون رفت

(( لمّا أحدث ابن تیمیّة ما أحدث فی أصول العقائد، ونقض من دعائم الإسلام الأركان والمعاقد، بعد أن كان مستتراً بتبعیّة الكتاب والسنّة، مظهراً أنّه داع إلى الحقّ، هاد إلى الجنّة، فخرج عن الاتّباع إلى الابتداع، وشذّ عن جماعة المسلمین بمخالفة الإجماع، وقال بما یقتضی الجسمیّة والتركیب فی الذات المقدّسة، وأنّ الافتقار إلى الجزء لیس بمحال، وقال بحلول الحوادث بذات اللّه تعالى ... فلم یدخل فی فرقة من الفرق الثلاثة والسبعین التی افترقت علیها الأمّة، ولا وقفت به مع أمّة من الأمم همّة. طبقات الشافعیّة، ج 9، ص 253، السیف الصقیل: 177، نشر مكتبة زهران، مقدمة كتاب الدرّة المضیئة فی الردّ على ابن تیمیّة ص 5،. )).




حصنى دمشقى

(( خیر الدین الزركلی وهابی در شرح حال حصنى دمشقى، مى گوید: او امام و پیشوایى است فقیه، و باتقوى و پرهیزكار، داراى تألیفات زیادى است كه یكى از آن ها «دفع شبه من شبّه وتمرّد» مى باشد. الأعلام: ج 2، ص 69.

شوكانی مى گوید: در تشییع جنازه او با این كه خیلى ها مطلع نشده بودند بقدرى جمعیت آمده بود كه تعداد آنها را جز خدا نمى داند. البدر الطالع: ج 1، ص 166. ))

او را زندیق مى داند:

حصنى دمشقى مى نویسد: ابن تیمیه را دریاى علم توصیف مى كنند، ناآشنا نیست كه برخى از پیشوایان، او را زندیق (ملحد) مطلق مى شمارند.

و علت گفتار این پیشوایان هم این است كه تمام آثار علمى ابن تیمیه را بررسى كرده و به یك اعتقاد صحیحى برخورد نكرده است مگر این كه وى در موارد متعدد برخى از مسلمانان را تكفیر مى كند و برخى دیگر را گمراه مى دادند.

با این كه كتابهاى وى آمیخته به تشبیه حق به مخلوقات و تجسیم ذات بارى تعالى و همچنین جسارت به ساحت مقدس رسول اكرم صلى اللّه علیه وسلّم و شیخین و تكفیر عبد اللّه بن عباس است.

وى ابن عباس را ملحد و عبد اللّه عمر را مجرم، گمراه و بدعت گزار مى داند، این سخنان نا روا را در كتاب خود «الصراط المستقیم» بیان كرده است

(( أنّ ابن تیمیة الذی كان یوصف بأنّه بحر فی العلم، لا یستغرب فیه ما قاله بعض الأئمة عنه: من أنّه زندیق مطلق وسبب قوله ذلك أنّه تتبّع كلامه فلم یقف له على اعتقاد، حتى أنّه فی مواضع عدیدة یكفّر فرقة ویضلّلها، وفی آخر یعتقد ما قالته أو بعضه.

مع أن كتبه مشحونة بالتشبیه والتجسیم، والإشارة الى الازدراء بالنبی صلى الله علیه وآله وسلم والشیخین، وتكفیر عبد اللّه بن عباس رضی الله عنه، وأنّه من الملحدین، وجعل عبد اللّه بن عمر رضی الله عنهما من المجرمین، وأنّه ضالّ مبتدع، ذكر ذلك فی كتاب له سمّاه «الصراط المستقیم والرد على أهل الجحیم. دفع الشبه عن الرسول ص 125، تحقیق جماعة من العلماء، سنة 1418، دار إحیاء التراث العربی ـ القاهرة. )).

آنگاه مى گوید: من در كتابهاى ابن تیمیه به مواردى برخورد كردم كه ائمه مذاهب اربعه را تكفیر كرده است و برخى از طرفداران ابن تیمیه در توجیه این عمل مى گفت: از آنجایى در طول تاریخ امت اسلامى پیرو این پیشوایان بودند، هدف ابن تیمیه این بود كه با بیان انحرافات ائمه مذاهب، امت اسلامى را اصلاح كند.

پس با توجه به این توجیه، عمل ابن تیمیه بالاترین زندقه و الحاد است

(( قد وقفت فی كلامه على المواضع التی كفّر فیها الأئمة الأربعة، وكان بعض أتباعه یقول: إنّه أخرج زیف الأئمة الأربعة یرید بذلك إصلاح هذه الأمة، لأنّها تابعة لهذه الأئمة فی جمیع الأقطار والأمصار، ولیس وراء ذلك زندقة. دفع الشبه عن الرسول: 126. )).

حصنی دمشقی در جاى دیگر مى نویسد: «وقال (ابن تیمیّة): «من استغاث بمیّت أو غائب من البشر... فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرك»، هذا شیء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إلیه فی زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زندیق حرّان ـ قاتله اللّه عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزندیق الجاهل الجامد، قصّة عمر رضی اللّه عنه دعامة للتوصّل بها إلى خبث طویّته فی الإزدراء بسیّد الأوّلین والآخرین وأكرم السابقین واللاحقین، وحطّ رتبته فی حیاته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغیر ذلك زال بموته، وذلك منه كفر بیقین وزندقة محقّقة»

(( دفع الشبه عن الرسول : 131. )).

«ابن تیمیّه» گفته است: هر كس به مرده و یا فرد دور از نظر استغاثه كند... ظالم، گمراه و مشرك است.

از این سخن «ابن تیمیّه»، بدن انسان مى لرزد، این سخن، قبل از زندیق حرّان «ابن تیمیّه» از دهان كسى در هیچ زمان و هیچ مكان بیرون نیامده است، این زندیق نادان و خشك، داستان عمر را وسیله اى براى رسیدن به نیّت نا پاكش در بى اعتنایى به ساحت حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) قرار داده و با این سخنان بى اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنیا پایین آورده است، و مدعى شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بین رفته است. این عقیده به یقین كفر و در واقع زندقه و نفاق است.








  • وبلاگ شخصی
  • قالب وبلاگ
  • ضایعات